مکتب امام خمینی مکتب هوشیاری در مقابل دشمن
یکی از نکاتی که امام راحل در موارد مختلف به آن تاکید می فرمود هوشیاری در مقابل حلیه های دشمنان بود بخصوص توجه خواص تاثیر گذار، علمای گرانقدر حوزه های علمیه به این موضوع بود چناچنه می فرمود :
« يقيناً اگر جهانخواران مي توانستند ، ريشه و نام روحانيت را می سوختند، ولي خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است و ان شاالله ازين پس نيز خواهد بود ، به شرط آن که حيله و مکر و فريب جهانخواران را بشناسيم.»
متاسفانه از غفلت و عدم هوشیاری لازم علمای حوزه نظام سلطه در طول تاریخ خصوصا تاریخ معاصر استفادها نمود ه البته در اکثری موارد به جهت هوشیاری قاطبه علما نتوانسته به موفقیت دست یابد ولی در اندک مواردی هم که موفق شده آسیب های سنگین وغیر قابل جبرانی توانسته وارد کند که همین موارد اندک شیرینی اکثری را تلخ نموده یکی از این موارد اندک خاطره ای است که مرحوم آیه الله مرعشی نجفی (ره) نقل می کند که بنده در اینجا بدان اشاره می کنم .
سردار كابلي كه از علماي بزرگ و شخصيت ملايي بود در رياضيات و هيئت خيلي وارد بود،راجع به قبله كتاب نوشته، ترجمه انجيل برنابا هم به قلم او چاپ شده، ساكن كرمانشاه بودند و از علماي خيلي متتبع شيعه به شمار ميآمدند - ميگفتند: من روزها ميرفتم خدمت حاجي نوري - شايد شاگردش بوده يا كمكش ميكرده - يك روز يك سيد به ظاهر جليل القدري آمد پيش حاجي نوري نشست بنا كرد با دست روي پاي خود زدن و گفت خدا به جدم "علي " ظلم كرده و بنا كرد ابراز تاسف و تاثركردن، حاجي نوري گفت يعني چه خدا ظلم كرده ؟ گفت آخه جد من مولا اميرالمومنين اين همه مصيبت ديد، اين همه در خانه نشست با آن سوابقي كه در اسلام داشت با آن همه فداكاري، اگر خدا اسم علي را در قرآن آورده بود ديگر به اين شكل حقش غصب نمي شد، به اين شكل خانه نشين نمي شد، خدا به جد من ظلم كرده ! حاجي نوري گفت : نه خدا به جد تو ظلم نكرده، علي (ع) اسمش در قرآن آمده، اين همه روايات داريم كه نام علي اميرالمومنين (ع) در قرآن بوده، منتها آنان كه ميخواستند خلافت بكنند آمدند قرآن را تحريف كردند، گفت كجاي قرآن ؟ گفت در روايات هست ميخواهي من براي تو آن روايات را جمع آوري كنم، بعد گفت كي ؟ گفت مثلا فردا بيا; فردا آمد پيش حاجي نوري، حاجي نوري رواياتي را جمع آوري كرده بود به او داد، او خيلي خوشحال شد و گفت باز هم هست ؟! گفت بله، بالاخره حاجي نوري وقت گذاشت و رواياتي را كه راجع به تحريف قرآن است جمع آوري كرد، اين سيد هم ميآمد اينها را ميگرفت، يك نسخه از آن را هم حاجي نوري ميفرستاد به تهران پيش يك كسي، اين گذشت تا اينكه سردار كابلي ميگويد من يك وقتي ميخواستم مسافرت بكنم به خارج، رفتم به سفارت انگليس در بغداد گذرنامه ام را ويزا كنم، ديدم يك كسي چپ چپ به من نگاه ميكند بعد آخر كار گفت من را ميشناسي ؟
من فكر كردم يادم نيامد، گفت من آسيد فلان هستم، ديدم همان سيدي است كه پيش حاجي نوري آمد و الان با ريش تراشيده جزو مامورين سفارت است ! معلوم شد كه اين فرد مامور انگليس بوده به صورت سيد درآمده و حاجي نوري را تحريك كرده كه چنين چيزي را گردآوري كند. اساس دين ما قرآن است، اگر بنا بشود قرآن تحريف شده باشد همه چيز فرو ميريزد، سياست انگليس ميخواهد اختلاف درست كند و قرآن را از سنديت بيندازد. البته بعد حاجي نوري هم پشيمان شد و كسي را فرستاد به تهران كه آن كتاب را چاپ نكنند، اما بعد از فوت ايشان آن كتاب چاپ شد و الان هم اين كتاب از مستندات مغرضان و دشمنان اسلام است.
بالاخره حاجي نوري با آن قدس و تقوا يك كسي بايد به صورت يك سيد نزد ايشان بيايد و براي مولا اميرالمومنين (ع) اظهار تاثر كند و حاجي را تحريك كند تا يك چنين كتابي بنويسد
خیلی ناراحت بودم و دلم خیلی گرفته بود ناراحت و دل نگران از اتفاقاتی که بواسطه فتنه 88 افتاده بود از اخباربدی که از تهران وخباثت فتنه گران که در عاشورای حسینی به اوج خودش رسیده بودو...همینطوری که از مسجد اومدم بیرون بیاد مرحوم مهران حریرچیان افتادم که از دوستان خوب و فاضل وارزشمند ما بود وچند روزی بشترنبود که براثر جراحت شیمیایی دعوت حق را لبیک گفته بود