تبليغاتX
من با زبان فطرت می نویسم

من با زبان فطرت می نویسم

از فطرت الهى كه خداوند مردم را بر آن اساس آفریده پيروى كن (روم آیه 30‏)

مکتب امام خمینی مکتب هوشیاری در مقابل دشمن

    یکی از نکاتی که امام راحل در موارد مختلف به آن تاکید می فرمود هوشیاری در مقابل حلیه های دشمنان بود بخصوص توجه خواص تاثیر گذار، علمای گرانقدر حوزه های علمیه  به این موضوع بود چناچنه می فرمود :

        « يقيناً اگر جهانخواران مي توانستند ، ريشه و نام روحانيت را می سوختند، ولي خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است و ان شاالله ازين پس نيز خواهد بود ، به شرط آن که حيله و مکر و فريب جهانخواران را بشناسيم.»

        متاسفانه از غفلت  و عدم هوشیاری لازم علمای حوزه نظام سلطه در طول تاریخ خصوصا تاریخ معاصر استفادها نمود ه البته در اکثری موارد به جهت هوشیاری قاطبه  علما نتوانسته به موفقیت دست یابد ولی در اندک مواردی هم که موفق شده آسیب های سنگین وغیر قابل جبرانی توانسته وارد کند که همین موارد اندک شیرینی اکثری را تلخ نموده یکی از این موارد اندک خاطره ای است که مرحوم آیه الله مرعشی نجفی (ره) نقل می کند که بنده در اینجا بدان اشاره می کنم .

    سردار كابلي كه از علماي بزرگ و شخصيت ملايي بود در رياضيات و هيئت خيلي وارد بود،راجع به قبله كتاب نوشته، ترجمه انجيل برنابا هم به قلم او چاپ شده، ساكن كرمانشاه بودند و از علماي خيلي متتبع شيعه به شمار مي‎آمدند - مي‎گفتند: من روزها مي‎رفتم خدمت حاجي نوري - شايد شاگردش بوده يا كمكش مي‎كرده - يك روز يك سيد به ظاهر جليل القدري آمد پيش حاجي نوري نشست بنا كرد با دست روي پاي خود زدن و گفت خدا به جدم "علي " ظلم كرده و بنا كرد ابراز تاسف و تاثركردن، حاجي نوري گفت يعني چه خدا ظلم كرده ؟ گفت آخه جد من مولا اميرالمومنين اين همه مصيبت ديد، اين همه در خانه نشست با آن سوابقي كه در اسلام داشت با آن همه فداكاري، اگر خدا اسم علي را در قرآن آورده بود ديگر به اين شكل حقش غصب نمي شد، به اين شكل خانه نشين نمي شد، خدا به جد من ظلم كرده ! حاجي نوري گفت : نه خدا به جد تو ظلم نكرده، علي (ع) اسمش در قرآن آمده، اين همه روايات داريم كه نام علي اميرالمومنين (ع) در قرآن بوده، منتها آنان كه مي‎خواستند خلافت بكنند آمدند قرآن را تحريف كردند، گفت كجاي قرآن ؟ گفت در روايات هست مي‎خواهي من براي تو آن روايات را جمع آوري كنم، بعد گفت كي ؟ گفت مثلا فردا بيا; فردا آمد پيش حاجي نوري، حاجي نوري رواياتي را جمع آوري كرده بود به او داد، او خيلي خوشحال شد و گفت باز هم هست ؟! گفت بله، بالاخره حاجي نوري وقت گذاشت و رواياتي را كه راجع به تحريف قرآن است جمع آوري كرد، اين سيد هم مي‎آمد اينها را مي‎گرفت، يك نسخه از آن را هم حاجي نوري مي‎فرستاد به تهران پيش يك كسي، اين گذشت تا اينكه سردار كابلي مي‎گويد من يك وقتي مي‎خواستم مسافرت بكنم به خارج، رفتم به سفارت انگليس در بغداد گذرنامه ام را ويزا كنم، ديدم يك كسي چپ چپ به من نگاه مي‎كند بعد آخر كار گفت من را مي‎شناسي ؟

     من فكر كردم يادم نيامد، گفت من آسيد فلان هستم، ديدم همان سيدي است كه پيش حاجي نوري آمد و الان با ريش تراشيده جزو مامورين سفارت است ! معلوم شد كه اين فرد مامور انگليس بوده به صورت سيد درآمده و حاجي نوري را تحريك كرده كه چنين چيزي را گردآوري كند. اساس دين ما قرآن است، اگر بنا بشود قرآن تحريف شده باشد همه چيز فرو مي‎ريزد، سياست انگليس مي‎خواهد اختلاف درست كند و قرآن را از سنديت بيندازد. البته بعد حاجي نوري هم پشيمان شد و كسي را فرستاد به تهران كه آن كتاب را چاپ نكنند، اما بعد از فوت ايشان آن كتاب چاپ شد و الان هم اين كتاب از مستندات مغرضان و دشمنان اسلام است.

     بالاخره حاجي نوري با آن قدس و تقوا يك كسي بايد به صورت يك سيد نزد ايشان بيايد و براي مولا اميرالمومنين (ع) اظهار تاثر كند و حاجي را تحريك كند تا يك چنين كتابي بنويسد

+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/20ساعت   توسط   | 

علمای ربانی چه می کنند!

     میر ابولقاسم میرفندرسکی در ایام سیاحت به یکی از ولایات مسیحی رسید و با اهل آن جا از هر نوع گفتگو و مخالطه نمود

روزی جمعی از اهل آن ولایت  گفتند:ازجمله اموری که دلالت بر حقیقت مذهب ما و بطلان مذهب شما می کند آن است که معابد و کلیسای ما که حال قریب  به دو هزار یا سه هزار سال  است که بنا شده,و مطلقا" اثر خرابی و سستی  درآن راه نیافته و اکثر مساجد شما به صدسال باقی نمانده   خراب می شود و نظر بر این که حقیقت هر چیزی حافظ آن است پس مذهب ما بر حق است.

سید در جواب گفت:بقای معابد شما و خراب شده معابد ما  به این سبب نیست بلکه به جهت آن است که در مسجد ما عبادت صحیحه  بجا آورده می شود وطاعت پروردگار در آن جا می شودو  نام آفریدگار بزرگ درآن جا مذکور می شود وبنا طاقت آن اذکار را ندارد و به این جهت خراب می شود و اما  معابد شما ...نظر به اینکه خالی است و بعضی از اعمال فاسده و باطله در آن  به عمل می آید بدین جهت فتوری در آن به هم نمی رسد و اگر نه به جهت این عبادات می بود مساجد ما بیش از معابد شما و کنایس شما باقی می ماند واگر عبادات ما و نام پروردگار در معابد شما برده می شد لحظه ای طاقت احتمال آن را ندارد و خراب می شود

گفتند: امتحان این امر سهل است ,بیا داخل معابد ما شو و در آن جا به طریق خود عبادت کن تا صدق و کذب قول تو معلوم شود.

سید قبول کرد ,توکل بر پروردگار  نمود وضو ساخته و رفت در کنیسه اعظم ایشان که در نهایت استحکام و متانت ساخته شده بود و قریب دوهزار سال بود که مطلقا" اثر فتور و سستی درآن به هم نرسیده بود وجمعی کثیر از اهل آن ولایت به نظاره حاضر شدند و سید بعد از داخل شدن اذان اقامه گفت و مشغول نماز شد و بعد از نیت یک مرتبه دست را به جهت تکبیرةالاحرام بلند کرد و به آواز بلند گفت"  الله و اکبر  واز کنیسه بیرون دویدند فی الفورسقف کنیسه فرود آمده دیوارهای آن بر هم ریختند.....

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/30ساعت   توسط   | 

تو برو مواظب خودت باش که تا آخر بمونی !

یعدازظهرعاشورای 88 بعد از مراسمی که در مسجد امام اصفهان  هرساله توسط هیئت رزمندگان اسلام اصفهان برگزار میشود ازمسجد خارج می شدم بخلاف سالهای قبل که به جهت روحانیت و معنویتی که برنامه هیئت به مناسبت روز عاشورا داشت وعلاوه براین به جهت زیارت دوستان فروانی که همه در برنامه هیئت شرکت کرده بودند با یک حس خوبی از مسجد خارج میشدم ولی آن سال اینطور نبود خیلی ناراحت بودم و دلم خیلی گرفته بود ناراحت و دل نگران از اتفاقاتی که بواسطه فتنه 88 افتاده بود از اخباربدی که از تهران وخباثت فتنه گران که در عاشورای حسینی به اوج خودش رسیده بودو...همینطوری که از مسجد اومدم بیرون بیاد مرحوم مهران حریرچیان افتادم که از دوستان خوب و فاضل وارزشمند ما بود وچند روزی بشترنبود که براثر جراحت شیمیایی دعوت حق را لبیک گفته بود

       گفتم آقا مهران خوشا بحال شما که بالاخره به آرزوی خودت که شهادت بود رسیدی ونیستی تا اینهمه شرایط سخت فتنه ببینی !

       آقا مهران ! چقدر خوب می شد شب بیای بخوابم وما را تو این شرایط راهنمایی کنی ! و...

       شب آقا مهران آومد بخوابم و با بیان شیرین و جدی و سرشاراز معنوینش بعدازاینکه  کلی نصیحتمون کرد گفت: فلان این انقلاب  با عنایت های خداوند هیچ آسیبی نمی بیند تو برو مواظب خودت باش که تا آخر بمونی !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/25ساعت   توسط   |